آبزیان

 
ماهی در شعر و ضرب‌المثل فارسی
نویسنده : معین شیلاتی - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
 

« دام هر بار ماهی آوردی// ماهی این بار رفت و دام ببرد »

  • سعدی

«ز آب خُرد، ماهی خُرد خیزد// نهنگ آن به که با دریا ستیزد»

  • سعدی

«یکی را همی تاج شاهی دهد// یکی را به دریا به ماهی دهد»

  • فردوسی

 

 

 


      «از آن چون ماهی‌ام بر تابه و چون ماه در نقصان// که همچون روی تو از ماه تا ماهی نمی‌دانم»

  • رضی‌الدین نیشابور
  • «با بط می گفت ماهیی در تب و تاب// باشد که به جوی رفته باز آید آب؟// بط گفت چو من قدید گشتم تو کباب// دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب»
    • پندار رازی
  • «بدو گفت موبد که نیکو نگر// براندیش و ماهی به خشکی مبر»
    • فردوسی
  • «بر جگر آبم نماند از دلنواز// همچو ماهی مانده‌ام بر خشک باز»
    • عطار نیشابوری
  • «بر غمم گفتی صبوری کن بلی شاید کنم// هیچ‌جایی صبر اگر بی‌آب‌ماهی می‌کند»
    • ظهیرالدین فاریابی
  • «بمانده ماهی از رفتن به ناکام// تو گفتی ماهییست افتاده در دام»
    • فخرالدین اسعد گرگانی
  • «به آب و آتش گستاخ در رود‚ گویی// سمندر است در آتش‚ در آب ماهی وال»
    • امیر معزی
  • «پس کلوخ خشک در جو کی بود// ماهیی با آب، عاصی کی شود»
    • مولوی
  • «جز که تو زنده به مرده به جهان کس نفروخت// مار و افعی بخریدی بدل ماهی شیم»
    • ناصرخسرو
  • «چو پیلان به زور و چو مرغان به پر// چو ماهی به دریا چو آهو به بر»
    • فردوسی
  • «دام هر بار ماهی آوردی// ماهی این بار رفت و دام ببرد»
    • سعدی
  • «دست فگار نرسد زی نگار چین// ماهی به تابه صید مکن در شکار گیر»
    • سنایی
  • «دل ز بیم آن که بر تو باد سردی بگذرد// روز و شب چونان که ماهی را براندازی ز آب»
    • انوری
  • «دلش بی ویس با فرمان شاهی// به سختی بود چون بی‌آب‌ماهی»
    • فخرالدین اسعد گرگانی
  • «ز آب خُرد، ماهی خُرد خیزد// نهنگ آن به که با دریا ستیزد»
    • سعدی
  • «زماهیی که در او خار نیست این گله چیست// بلی ز ماهی پرخار دیده‌اند ضرر»
    • مسعود سعد سلمان
  • «شورش من چو ماهی تابه// زین دو مار نهنگ‌سان برخاست»
    • خاقانی
  • «شهنشاهش به بالین زار و گریان// بسان ماهیی بر تاوه بریان»
    • فخرالدین اسعد گرگانی
  • «عاشق چو برون فتاد از عشق بسوخت// یا در آب است یا در آتش ماهی»
    • واعظ قزوینی
  • «عقل اول راند بر عقل دوم// ماهی از سر گنده گردد، نی زدم»
    • مولوی
  • «گر حرز مدح او را بر خط بحر خوانند// ماهی بی‌زبان را بخشد زبان قاری»
    • سیف اسفرنگ
  • «گیرد از امن در حوالی تو// مرغ و ماهی چو در حرم احرام»
    • انوری ابیوردی
  • «ماهی تو به دیدار و منم از غم تو زار// چون ماهی در خشک و چو در ماهی ذوالنون»
    • امیر معزی
  • «مبر آبم اگر گشتم چو ماهی صید این دریا// که صد چون من به دام آرد کسی کو می‌کشد شستم»
    • خواجوی کرمانی
  • «مرغ دل چون واقف اسرار گشت// می‌تپد از شوق چون ماهی زشست»
    • عطار نیشابوری
  • «معروف شده مخالف تو// همچون ماهی به بی‌زبانی»
    • سیف اسفرنگ
  • «می‌تپم چون ماهی و دانی چرا// زآن‌که در دریا به شست افتاده‌ام»
    • عطار نیشابوری
  • «نیست پروا تلخ‌کامان ‌را ز تلخی‌های عشق// آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است»
    • صائب تبریزی
  • «هفت اندام ماهی از سیم است// هفت عضو صدف ز سنگ چراست»
    • خاقانی
  • «یکی را همی تاج شاهی دهد// یکی را به دریا به ماهی دهد»
    • فردوسی

 
comment نظرات ()